Wow
با خبراي جديدي اومدم
الان ديگه خيلي خوشحالم ... با رضا داريم به يه جاهايي ميرسيم
نميدونم... شك دارم...دو دلم.... اما حس خوبي دارم
راستش كم كم داره دستم رو ميشه... مامانم اينا دارن ميفهمن ...
گفته بودم كه رضا با يكي دوست بود؟؟؟؟؟ يادتون هست؟؟؟؟؟
اون دختره يه زماني دوستم بود
سر رضا تموم شد دوستشمون
ديروز بهم گفت برو جلو رضاتو بگير و يه مشت از اين حرفا
منم چندتا اس طعنه دار فرستادم واسه رضا از اوووووون اس هاا نيش دار
بعد هي زنگ ميزد هي رد ميدادم بعد ديگه اصلا محل نذاشتم گذاشتم خوب زنگ بزنه ج نميدادم
تا اينكه ج دادم گفتم : هاااااا
گفت چي شده؟ چرا ج نميدي؟ باز كي از من حرف زده
گفتم هيچي قطع كردم
خلاصه بعد از ۳ .۴ بار قطع كردنو پيچوندن از زير زبونم كشيد جريانو گفت پدرشو در ميارم... اره از لج اين كارارو ميكنه كه رابطه منو با تو خراب كنه....يه ساعت قسم خورد ... بعد هزارو يك فحشي كه بهش دادم و كلي دعوا رفت فيس بوك به دختره pm داد که یه وقت از خونه نزنی بیرون اگه ببینمت زندت نمیزارم بعد از تو نیم و فیس بوک آیدیشو پاک کرد
خلاصه...
دختره لرزش گرفته بود زنگ زد به دوس پسرش جریانو بهش گفت بعد پسره رضا رو ادد کرد بهش گفت توروخدا باهاش کاری نداشته باش گناه داره و این حرفا...
جالب اینجاس که دوس پسرس پسر دایی دختر داییمه
یعنی فامیله
با منم ناجووووور لج افتاده اخه یه مدت سرکارش گذاشته بودم ![]()
حالا بریم سراغ قسمت مورد علاقم
رضا یه آجی داره که خیلی دوستش داره و قسم راستش جونه اونه
بهم گفت به جون اجیم خیلی دوستت دارم ![]()
و یه مشت از این حرفا
گفت یه تا موتو یه صد تا از این .... ها نمیدم
خلاصه.....
این جور شد....
حالا شما نظرتون چیه؟؟؟؟


